تبليغاتX
شبهای بی ستاره من - خطاب به نشر چشمه
دفتر خاطرات یه زن که داره از زندگیش جدا میشه..
کتاب کافه پیانو رو تو این نقدهای اینترنتی و روزنامه ای باهاش آشنا شدم و خریدمش .

وسط یکی از اون بحرانهای روحیم که به کتاب به چشم آرامبخش نگاه میکردم . یه روزه خوندمش و جدا بگم که اصلا خوشم نیومد هیچ که دلزده هم شدم . چند وقت پیش هم آرایه تو وبلاگش نوشته بود که چقدر کتاب سطحی بوده و منم توکامنت ها براش نوشتم .

سعی سخیف نویسنده در یه خورده جذاب کردن فضا از طریق خلق صحنه های رد شده از خطوط قرمز وکلی ایرادهای دیگه .چند پاره بودن داستان

حالا قصد ندارم که نقد بنویسم ماجرا یه چیز دیگه است . دوری از مردم و چسبیدن به قدرتی که فعلا بر سر کاره . من نمیگم همه مدل من فکر کنند ولی به خودم حق میدم کتابی از نویسنده ای مردمی بخونم که برای من و رایم ارزش قائل باشه نه به خاطر منفعت خودش مثل کتابش قروقاطی بنویسه

آدرس های مرتبط رو میذارم  برین یه نگاهکی بیندازین

و اما قرار شد کسایی که مایل هستن کتاب کافه پیانو رو برای نشر چشمه پس بفرستند یا از کتابخونه شون به روشی حذف کنن!

منم بعد از این  پست کتاب را سر به نیست میکنم ...  یعنی قراره نهال با کتاب لیلا دوستش ببره واسه خود مدیر نشر چشمه !قبول دارم کار متمدنانه ای نیست . قرار نیست ما هم مدل اونها باشیم . ولی بعضی مواقع قواعد بازی رو نمیشه  تو تعیین کنی . باید به مصلحت با روش خاصی بازی کنی .

مرتبط با این پست لنگدراز وبهناز و خود آقای نویسنده فرهاد جعفری واینجا

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 23:6  توسط سایه  |